|
بیا ... بیا حالا ...اگه بد بود .. بگو بد بود !!!!
|
به علت درس و مشق و خرخونی زیاد از جانب من . این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل میباشد

بای بای

من امروز مشهدم
پیش حرم امام رضا
من تا حالا مشکل اونچنانی نداشتم
ولی فکر کنم یه مسئله ای که نه فقط من بلکه تمام اقوام و خانوادمو ناراحت کرده
مریضی دختر عمه ی کوچکم
من وقتی وارد حرم شدم برای اون عاجزانه دعا کردم
از شما هم می خ.ام که برای اون دعا کنین
می خواهم زندگی نامه ی کسی را بازگو کنم که زندگی من
را با حرفهایش واقعا تکان داد...
فاضل اکرمی !
حتما این سوال در ذهن شما می چرخد که او یا آنها چه
قیافه ایی دارند...
ولی چه فرقی می کند...
میگویم...
قدی رعنا چون درخت بید...
هیکلی همچون رستم و سهراب...
پوستی شکلاتی رنگ...
دماغی همچون گوجه فرنگی...
چشمانی همچون چشمان زیبای گاو...
و لبهایی همچون لب لبو...
ایــــــــــــــــــــــــــــست!
شیفته اش نشو...
او حق مسلم من است...
همچون انرژی هسته ای .(ولک حق مسلم ماست)
تمامی خصوصیات ظاهریش را بیان کردم...
میدانم از خصوصیات ظاهریش خصوصیات باطن و درونش را
هم درک میکنید...
خداوندا...دعایم را مستجاب کن...
من می خواستم از همه ی کساییکه برام پیغام فرستادند متشکرم
به خصوص از مرجان و احلام
دلم برای همشون تنگ شده
دوست دارم که بازم ببینمتون
بای بای
سلام
این پست با پستای دیگه فرق داره
یعنی این که اگه نخونیش واقعا ضرر کردی
ابله ترین خلق کسی است که در حق دوست خود با دشمن مشورت کند
شیخ ابو سعید
شما شما هستسد
اگر شمایی شما مستلزم آن است که بر بالای درختی بخوابید چنین کنید
اریک مانوزرا
پیروزی متعلق به کسانی است که بیش از دیگران استقامت دارند
ناپلئون
در دوستی با دوست خود مدارا کن شاید روزی دشمن توگردد و
در دشمنی با دشمن خود مدارا کن که شاید روزی دوست تو گردد
امام علی (ع)
یکی از بهترین طرق خوشبخت شدن این است که انسان معتقد باشد
واقعا خوشبخت است یا روزی خوشبخت خواهد شد
گوستا لوبون
هر که تو را گرامی داشت او را گرامی بدار و
هر که تو را خوار شمرد خودت را در برابر اوگرامی بدار
امام صادق (ع)
وروزگار دو گونه است روزی موافق طبع تو و روز دیگر بر خلاف مرادت
روزی که موافق تو بود سبک سری مکن و روزی که به زیان تو بود افسرده
مباش
امام علی (ع)
خدا یا چگونه زیستن را به من بیاموز
چگونه مردن را خود یاد می گیرم
دکتر شریعتی
هر کس چهار صفت ازخود دور گند سزاوار است نا ملایمی نبیند
شتا بزرگی لجاجت خودپسندی تنبلی
نمی دونم
گران جانی بی ادبی می کرد عزیزی او را ملامت نمود .
او گفت چه کنم آب وگل مرا چنین سرشته اند
گفت آب وگل را نیکو سرشته اند اما لگد کم خورده است
دوستان و دشمنان تو سه دسته اند
دوستانت دوست و دوستت ٬ دوستت و دشمن دشمنت
دشمنانت دشمنت ٬ دوست دشمنت و دشمن دوستت
امام علی(ع)
و در آخر به وبلاگه هر کی میری نظر بده (این یکی خیلی مهمه باید انجامش بدی )
صاحب وبلاگ
بای بای
با نام نور و رايحه، يا حضرت بهار
فرزند صبح، صادره از عشق بي شمار
اما غرض، نه اين كه شكايت كنيم، نه
جمعي علاقه مند بهاريم و بي قرار
عاشق، اسير، مَخلصِ گفتار، در به در
آقا! چه سخت مي گذرد چرخ روزگار!
اين چندمين روايت بغض است؟... بگذريم
باران عشق! يك نمه، اما فقط ببار
ما كور، كر، لياقت ما را به رخ نكش
از رويتان نه ما، كه جهان شرم و خاكسار
خوب است خوبِ من كه كمي مهربان شويد
با شب نشستگان پريشان در حصار
از شش جهت به پنجره بن بست مي وزد
ما پيله هاي حبس، شما ايد آشكار
خورشيد حاضر است، ولي جرأت نگاه
نشكفته، بس كه بست نشستيم در غبار
از ما به تك سوار، بگوييد: اين طرف
افتاده ديگر از نفس انسانِ بي مدار
دنيا به سمت بمب تهي ها رها شده
فردا زمانِ هيچ و... يك، دو، سه، انفجار
ما بد، شما كه آخرِ روديد بشكنيد
اين سد پلك هاي شبِ خالي از سوار
ديگر سكوت و آن كه شما حكم مي كنيد
يك قطره ي حقير، از اين نسل بي قرار

تو این روزهای بی کسی هر کی به فکر خودشه
من که بریدم از همه دلم فقط به تو خوشه
وقتی تو هستی دلخوشی بی خودی پرپر نمیشه
دلواپسی در بدره چشم منم تر نمیشه
به جر تو پای هیچ کسی به فکر من وا نمیشه
شب سیاه بی کسی بی تو که فردا نمیشه
من که دلم با بودنت جون میگیره تازه میشه
راستی نگفتی نازنین دل شما به چی خوشه ؟
تقدیم به دوست نازنینم پریا جان که هر چی از آشنایمون می گذره عشقمون به همدیگه بیشتر می شه
اینم از عکسای فرزاد حسنی
قبلا یه عکسایی از آقای حسنی گذاشته بودم اما انگار نمی یومد
فکر کنم اینا رو دیگه بتونین ببینین
بای بای ![]()
![]()








خداییش این یکی دیگه ارزش نظر دادنو داره
فقط اومدم شهادت امام علی ع رو به همتون تسلیت بگم و برم
بای بای
حالتون خوبه ![]()
نمیدونید من چقدر شما رو دوست دارم ![]()
![]()
![]()
![]()
من اصن میمیرم براتون ![]()
خلاصه هر چی از عشقم به شما بگم بازم کمه ![]()
![]()
چی ![]()
برم سر اصله مطلب
ای وای داشت یادم میرفت
خوب واقعیت مدرسه بمون گفته باید یه مطلب در مورد حضرت ابراهیم ع بنویسید
لطفا اگه مطلبی در این رابطه دارید برام بفرستید
یادتون نره هاااااااااااااااااااااااااا
خوب دیگه با اجازه ![]()
بای بای![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام علیکم بروبچ
حالتون خوبه
این یه مدت که آپ نکردم به خاطر درس و مدرسه بوده
البته یه دلیل دیگه هم داره که بماند ......
خوب از مدرسه چه خبر ![]()
راستشو بخوایت به من که خیلی خوش گذشت
همهی دوستامو دیدم نه فقط پارسالیا دوستای دوران دبستانم و هم دیدم
نمی دونید چقدر از دیدنشون خوشحال شدم ![]()
راستی ماه رمضونه و همه روزن
از همه مهمتر اینکه برنامهای تلویزیون شروع شده و
یکی از اون یکی چرت تر ![]()
البته سریال صاحبدلان قشنگه
ومن هر روز اونو می بینم
انگار خیلی حرف زدم
خوب دیکه بسه
بای
چند تا عکس از فرزاد حسنی پیدا کردم
حتما خوشت میاد
بایدم خوشتون بیاد !!!!!!!!
پناهنده شدن محمد حسینی

یکی مشهورترين مجريان تلويزيون ایران، پناهنده شد
به گزارش خبرگزاري انتخاب به نقل از عصر ایران، سید محمد حسینی مجری شبکه های سه و پنج سیما - پس از پشت سر گذاشتن یک پرونده پر سر و صدای مالی راهی قبرس شد.
انتقادهای او در شبکه های فارسی زبان خارج از کشور نسبت به اوضاع و شرایط داخلی ایران موید پناهندگی او به یک کشور خارجی است.
برخی گردانندگان شبکه های ماهواره ای با توجه به پخش برنامه های حسینی از شبکه بین المللی جام جم سیما و آشنایی ایرانیان خارج از کشور با صدا و چهره او در حال مذاکره با وی برای اجرای برنامه های طنز در راستای جذب آگهی های بیشتر هستند.
در این میان شبکه در دست تاسیس nili tv که متعلق به آژانس های زنجیره ای املاک نیلی در دوبی است به توافقاتی برای راه اندازی شبکه به اتفاق حسینی دست یافته است.
وی که بازيگر نقش هاي هنري جنگ 73 بود، همراه كاظم احمدزاده در برنامه شب بخير تهران شناخته شد و بعد از بازي در يك سريال با اجراي مشترك يك مسابقه بزرگ اوج گرفت و اسم در كرد.
او پس از چند سال ناباورانه از شبكه پنج به شبكه سه آمد، انتقالي كه با نتايج نظرسنجي اخير صدا وسيما مايه دلخوري شبكه پنجي ها شد.
حسيني سپس با حسين رفيعي برنامه مهتاب را هر شب روي آنتن برد و در نهایت شب هاي جمعه با مسابقه سيمرغ كه از شبكه سوم پخش مي شود مردم را سرگرم کرد.
گفتنی است محمد حسيني بر اساس آخرين نظرسنجي انجام شده با 27/86 درصد آرا محبوب ترين مجري تلويزيوني شناخته شد. پس از وي عادل فردوسی و داریوش فرضیانی (عمو پورنگ) نيز از برگزيدگان بودند.
نگاهي به جدول انتخاب بهترين هاي سيما از نگاه آراي مردمي نشان مي دهد كه حسين رفيعي مجري مهتاب، مرتضي حيدري مجري گفت وگوي ويژه خبري شبكه ،۲ مزدك ميرزايي مجري و گزارشگر ورزشي و داريوش كاردان مجري صندلي داغ در پله هاي بعدي قرار دارند.
حسینی سال گذشته به یک تلویزیون خارجي که درباره تولیدات سیما مستندی ساخته بود، درباره حضور خانم ها در مسابقه سیمرغ گفته بود: به ما ابلاغ کرده اند خانم ها را در بخش هایی که نیاز به تحرک بدنی زیاد و حرکات دور از شان آن ها دارد شرکت ندهیم و حتما برای آن ها از لباس های کاملا پوشیده و آزاد استفاده کنیم.
شنیده ها همچنین حاکی از این است که خروج حسینی همراه با همسر و پسرش بوده است


بیا
گل نرگس
یا
اباالصالح

ای عزیز !
نیمه های شعبان می آیند و می روند
حیف است اگر فقط با نقل وشیرینی
برگزارش کنیم .
خانه تکانی رسم قدیمی همه ی
منتظران بهار است
بهار مهدی عجل الله تعالی
فرجه الشریف از راه می رسد
خانه تکانی دلها را فراموش
نکنیم.
آرام گریست

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطي که، بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که، منو از چشم تو ميديد؛
اگه گفتم خداحافظ، نه اينکه رفتنت ساده ست
نه اينکه ميشه باور کرد، دوباره آخر جاده ست؛
خداحافظ واسه اينکه، نبندي دل به روياها
بدوني با تو و بي تو، همينه رسم اين دنيا
دو فرشته مسافر، براي گذراندن شب، در خانه يک خانواده ثروتمند فرود آمدند. اين خانواده رفتار نامناسبي داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند،بلکه زيرزمين سردخانه را در اختيار آنها گذاشتند
فرشته پير در ديوار زير زمين شکافي ديد و آن را تعمير کرد.وقتي که فرشته جوان از اوپرسيد چرا چنين کاري کرده، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند."
شب بعد، اين دو فرشته به منزل يک خانواده فقير ولي بسيار مهمان نواز رفتند. بعد از خوردن غذايي مختصر، زن و مرد فقير، رختخواب خود را در اختيار دو فرشته گذاشتند.
صبح روز بعد، فرشتگان،زن و مرد فقير را گريان ديدند.گاو آنها که شيرش تنها وسيله گذران زندگيشان بود، در مزرعه مرده بود.
فرشته جوان عصباني شد و از فرشته پير پرسيد:"چرا گذاشتي چنين اتفاقي بيفتد؟ خانواده قبلي همه چيز داشتند و با اين حال تو کمکشان کردي، اما اين خانواده دارايي اندکي دارند و تو گذاشتي که گاوشان هم بميرد."
فرشته پير پاسخ داد:"وقتي در زير زمين آن خانواده ثروتمند بوديم، ديدم که در شکاف ديوار کيسه اي طلا وجود دارد.از آنجا که آنان بسيار حريص و بد دل بودند، شکاف را بستم وطلاها رااز ديدشان مخفي کردم.ديشب وقتي در رختخواب زن و مرد فقير خوابيده بوديم،فرشته مرگ براي گرفتن جان زن فقير آمد و من به جايش آن گاو را به او دادم.همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند و ما گاهي اوقات، خيلي دير به اين نکته پي مي بريم

وقتی ادما به دنیا میان تو گوششون اذان می خونن
وقتی هم می میرن براشون نماز می خونن
دنیای قریبیه+

ساعتی پیش باخبر شدیم که هواپیمای مسافربری ایران تور مسیر بندرعباس - مشهد پس از نشستن در باند فرودگاه مشهد، بر اثر ترکیدگی لاستیک هواپیما واژگون و دچار آتش سوزی شده است. که در این حادثه ۸۰ مسافر جان باختند. بدین وسیله به تمامی خانواده های درگذشتگان تسلیت عرض می کنیم.
تقدیم به دوست عزیزم
پریا جان
|
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را |
که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را | |
| دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین | به علی شناختم به خدا قسم خدا را | |
| به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند | چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را | |
| مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ | به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را | |
| برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن | که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را | |
| بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من | چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا | |
| بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب | که علم کند به عالم شهدای کربلا را | |
| چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان | چو علی که میتواند که بسر برد وفا را | |
| نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت | متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را | |
| بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت | که ز کوی او غباری به من آر توتیا را | |
| به امید آن که شاید برسد به خاک پایت | چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را | |
| چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان | که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را | |
| چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم | که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را | |
| «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی | به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را» | |
| ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب | غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا |

روی ادامه مطلب کلیک کن
دختری نابینا زندگی می کرد که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود
او از همه نفرت داشت الا نامزدش روزی دختر به پسر گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند آن
روز روز ازدواجشان خواهد بود تا این که سرانجام شانس به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا
یک جفت چشم به دختر اهدا کند آنگاه بود که توانست همه چیز از جمله نامزدش را ببیند
پسر شادمانه از دختر پرسید:آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده؟دختر وقتی که دید پسر نابیناست
شوکه شد بنابر این در پاسخ گفت:متاسفم نمی تونم باهات ازدواج کنم آخه تو نابینایی
پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت از تخت دختر دور شد بعد رو به سوی دختر کرد
وگفت:بسیار خوب فقط ازت خواهش می کنم مراقب چشمان من باش